روزانهاش را نوشت و بعداً با عنوان كتاب زيارت اماكن مقدس بازنويسي كرد. منظورش از اماكن مقدس تنها سرزمين فلسطين نيست، بلكه همهٴ نقاط مربوط به كاتريناي اسكندراني است، كه به وي ايمان خاصي داشت. اين گزارش مفصل (93 صفحهٴ چاپي)، صميمانه و درمورد آنچه موٴلف به چشم ديده درست است، ولي نه درمورد داستانهايي كه او براثر سادهلوحي پذيرفتهاست.
در اسكندريه دستگاههاي جوجهكشي (كه يك اختراع قديم مصري بود)1، سوسمار و غيره را ديد. جالبترين بخش كتابش توصيف يونان است، كه اوضاع و احوال موجب شدهبود تا در آن سفرهاي زيادي كند. وي به آثار باستاني توجه داشت (در عصر وي خصلت نادري بود) و بسياري از آنها را توصيف يا به آنها اشاره كردهاست. مثلاً
كاخ هادريان (معبد زئوس اليمپيوس) و كليساي مريم مقدس (پارتِنُن) را توصيف ميكند. همچنين روايات را ثبت كردهاست، از جمله رواياتي را درمورد بقراط اهل كوس.
اطلس مديچي از سال 1351
اطلس معروف به مديچي يا لورنتياناحاوي 8 برگ است (56×42 سانتيمتر). وجه تسميهٴ آن بهخاطر نگهداري در كتابخانهٴ مديچالورنتياناي فلورانس است.
برگ اول حاوي تقويم قمري سال 1351 و تاريخگذاري تمام اطلس بر آن اساس است. ولي اعتبار اين تاريخگذاري بر اين اساس مورد انكار قرار گرفته، كه ممكن است نقشهنگار يك نقشهٴ قديمي را استنساخ كرده باشد. فرانتس فون ويسر مدعي است كه نقشه مقدم بر نقشهٴ آلبرتين دو ويرگاي مورخ 1415 نيست (و ممكن است مربوط به بعد از آن باشد). ادعاي او براساس بازيابي نخستين علائم تأثيرات بطليموس در نقشهنگاري سدههاي ميانه، است؛ زيرا
جغرافياي بطليموس تنها در سال 1409 در دسترس جهان لاتيني قرارگرفت و آن از طريق ترجمهٴ لاتيني جاكومودانجلو بود، كه آن را در آن سال به آلكساندر پنجم (پاپ 1409 ـ 1410) تقديم كرد.